خانه
ادبیات فانتزی

ریشه‌کن: جادوی جنگل علیه انسان‌ها!

از این نوشته خوشتان آمد؟

ریشه‌کن: جادوی جنگل علیه انسان‌ها!

آگنیشکا عاشق وادی زادگاهش، دهکده‌ی آرام، بیشه‌ها و رودخانه‌ی درخشان وادی است؛ اما جنگل فاسد، پر از نیروی پلید در مرز وادی ایستاده و بر زندگی آگنیشکا سایه انداخته. مردم او به جادوگر سرد و توانایی به نام اژدها متکی هستند تا نیروی جنگل را عقب براند؛ اما جادوگر در برابر کمکش، بهایی گزاف می‌طلبد: زن جوانی باید به او داده شود تا به مدت ده سال به او خدمت کند، سرنوشتی به هولناکی گرفتار شدن در چنگال جنگل. مراسم انتخاب بعدی به‌سرعت در حال نزدیک شدن است و آگنیشکا می‌ترسد. او می‌داند که اژدها کاسیا را خواهد برد: کاسیای زیبا، باوقار و شجاع. کاسیا همه‌ی خصوصیاتی را دارد که آگنیشکا ندارد؛ و عزیزترین دوست او در دنیاست و هیچ راهی برای نجات کاسیا وجود ندارد.اما آگنیشکا ترس نابه‌جایی دارد؛ زیرا وقتی اژدها می‌آید، انتخاب جادوگر، کاسیا نیست.

 

توضیح کتاب:

این کتاب یه تک جلدی دیگه از نویسنده لهستانی آمریکایی نائومی نوویک هستش. این کتاب بر خلاف نقره ریس یه حس و حال کاملا بهاری و حتی تابستونی می ده. در حالی که نقره ریس یه حس و حال کاملا زمستونی داره.

یه مورد دیگه هم که هست اینه خیلیا فکر می کنن نقره ریس و ریشه کن جلد های یک مجموعه هستن. دوستان اینا دو تا تک جلدی مجزا هستن و هر کدوم رو بخونین فرقی نمی کنه.

خب حالا در خصوص نوشتار و حال و هوای این کتاب:

مادر نائومی نوویک یه لهستانی هستش و نائومی کودکیش رو با داستان های لهستانی گذرونده

برای همین وقتی کتاب هاش رو می خونیم به وضوح این داستان ها رو داخل کتاب می بینیم و حتی حس می کنیم. حتی آگنیشکا اسم شخصیت این کتاب یه اسم سنتی لهستانی هستش.

فضای روستا، جنگل جادویی و جادوگری که در قلعه‌ی جدا زندگی می‌کند، ریشه در قصه‌ها و اساطیر لهستان و اروپای شرقی دارد.

جنگل تاریک و آلوده‌ی داستان به شدت یادآور موجودات و عناصر اسطوره‌ای فولکلور اسلاوی هستش جایی که طبیعت اغلب موجودی زنده و خطرناک به شمار میاد.

هرچند شما وقتی این کتاب رو می خونین حس کتابای برادران گریم رو هم بهتون القا می کنه و حس می کنین دارین داستان های اونا رو می خونین. 

من به شخصه نمیدونستم داستان های لهستانی اینقدر قشنگ هستن و اساطیرشون اینقدر جالب و زیباست

اینم یکی از دلایل دیگه ای که باید از ادبیات کشور های مختلف خوند و صرفا در کتاب خوندن تک بعدی نباشیم. 

حس و حال کتاب، جنگل بزرگ و پهناور و پر از موجودات جادویی و خطرناک و فضای تقریبا تاریک و موجوداتی که در اون پرسه می زنن و خیانت ها اتفاقات دربار که بر روی آینده ی جنگل و مردم وادی اثر میذاره.

در مورد شخصیت پردازی داستان:

داستان از زبان آگنیشکا روایت می شه هرچند من بیشتر دوست داشتم از زبان راوی باشه ولی خب نائومی خیلی خوب تونسته بود از زبان اول شخص بنویسه. شخصیت آگنیشکا رو به شدت دوست داشتم

یه دختری که تسلیم نمی شد و کله شق بود و این کله شق بودنش یه جاهایی کار دستش میداد و یه جاهایی نجاتش میداد، یه دختر ترسو و ضعیف نبود ولی یه نکته ی مثبت که داخل شخصیت آگنیشکا بود این بود که باز هم توی این کتاب مثل نقره ریس روند رشد شخصیت ها رو به خوبی نشون میده. 

در مورد سارکان یا همون اژدها وای این مرد یه جاهایی خیلی خودشو سفت می گرفت و می خواست خنثی نشون بده ولی وای جذابیتش خیلی آدم رو جذب می کرد.

هرچند نوشته های نائومی بیشتر تمرکزش روی شخصیت زن و روند داستان هستش ولی من دوست داشتم در مورد سارکان هم یه کوچولو بیشتر تو داستان باشه. یا حداقل از زاویه دید اون هم یه فصل هایی داشته باشیم. در خصوص شخصیت های فرعی بنظرم خوب بود و پرداخت خوبی داشت مخصوصا شخصیت کاسیا چون انتظار داشتم ازش یه دوست حسود در بیاد که جلوی پای دوستش سنگ می اندازه در حالی که اینجوری نبود و من از این بخش به شدت راضی بودم.

یه جاهایی داخل کتاب مخصوصا صحنه های نبرد به شخصه خیلی نفس گیر بودن ( حتی شاید کمی حال به هم زن) و راستش من اصلا انتظار چنین چیزی رو نداشتم سر همین شوکه شدم. ولی نویسنده خیلی خوب تونسته بود اون قسمت ها رو در بیاره و اون احساس نبرد رو به خوبی انتقال بده.

در خصوص بخش عاشقانه داستان، عاشقانه‌ی داستان خب بیشتر تو حاشیه بود و خیلی بهش پرداخت نمی شد اما آدم می تونست حس کنه که داخل این کتاب رومنس وجود داره. یه جاهایی حالا به اوج خودش می رسید و من حسابی ذوق می کردم چون نائومی خیلی حوب رومنس رو در میاره. (من هم یک آدم احساسی بازم دوست داشتم یه کوچولو بیشتر رومنس داشته باشیم)

اون رمز و رازی که داخل داستان بود خیلی خوب بود نائومی خیلی خوب می تونه خواننده رو کنجکاو نگه داره تا هی از کتاب بخونه و جلو بره تا ببینه خب اون راز پشت پرده چیه و چه خبره. و اون حالت رمز آلود داستان رو حسابی نگه میداره و بعد یهو رو می کنه و واقعا آدم شوکه می شه و اینجوری می شی که ها چطور ممکنه؟

به شخصه نائومی نویسنده ی بسیار قهاری هستش ولی من زیاد ندیدم کسی کتاباش رو توی ایران خونده باشه و کم هستن کسایی که خوندن. 

در حالی که ایشون یه نویسنده حاذق هستش و حتی جوایز بزرگی هم داره! حالا حتی اگه جوایز هم نداشت واقعا باز هم خوندن کتاب هاش ارزش داشت. 

در خصوص دنیا پردازی کاملا، بی نقص و عالی یعنی وقتی شما کتاب رو می خونین قشنگ اون جادو زیر دست هاتون به حرکت در میاد و حتی حس می کنین که دارین توی اون جنگل و وادی قدم می زنین. 

یه جمله داخل این کتاب بود که من به شدت دوستش داشتم. 

She remembered how to kill and how to hate and she'd forgotten how to grow 

اون یادش بود که چجوری نفرت بورزه و بکشه ولی فراموش کرده بود چطوری رشد کنه. 

یعنی اون حس نفرتی که گاهی اوقات خیلیا میگن باعث رشد می شه به جای اینکه بیشتر باعث رشد باشه باعث می شه توی یه لجن فرو بره. 

پس هیچ احساسی صفر یا صد دلیل بر یک چیزی نیست میتونه باشه یا می تونه نباشه. 

من به این کتاب اگه بخوام دلی امتیاز بدم :5⭐

اگه بخوام منطقی امتیاز بدم :4.5⭐

ولی واقعا من خودم نقره ریس رو هم دوست داشتم ولی اون خیلی حس و حال سردی داشت. ولی با ریشه کن خیلی بیشتر ارتباط برقرار کردم و بیشتر دوستش دارم. 

هرچند. واقعا هر دوشون رو پیشنهاد می کنم و خوندنشون عالیه.

 

حس شما به این مطلب؟

×

واکنش شما ثبت شد!

خوشحال می‌شویم دلیل حس‌تان را در نظرات بنویسید تا نویسنده هم بداند.

نظرات (0)

اولین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.

0

نظرات (0)

ارسال نظر جدید

هنوز نظری ثبت نشده است.

Logo
Faragoman
"

Lianhua

نویسنده فراگمان

Author
faragomancb.ir

جهان ادبیات فانتزی

اینجا «فراگُمان» است؛ جایی که خیال نفس می‌کشد.

ما دور هم جمع شدیم چون یک چیز مشترک داریم: عطش کشف ناشناخته‌ها. ما عاشق قصه‌ها هستیم، که دنیا رو وارونه می‌کنن، سوال می‌پرسن، و مرز واقعیت رو به بازی می‌گیرن.

اینجا فقط یک مجله نیست؛ یه پاتوقه برای کسایی که خیال براشون جدیه. برای آدم‌هایی که وقتی یک درِ تازه به ذهنشون باز می‌شه، حس می‌کنن زنده‌ان.

ما داستان می‌نویسیم، نقد می‌کنیم، بحث می‌کنیم، می‌خونیم و با همدیگه جهان‌های تازه می‌سازیم. چون می‌دونیم ادبیات گمانه‌زن فقط سرگرمی نیست؛ یه راهه برای دیدن، برای پرسیدن، برای عمیق‌تر شدن.

اگه تو هم دنبال اینی که از روزمرگی بزنی بیرون و با تخیل پرواز کنی، خوش اومدی.

فراگُمان خونه‌ی آدم‌های خیال‌بازه. خونه‌ی تو.

نتایج جستجو در اینجا نمایش داده خواهد شد...